تبلیغات
درک کامل از دین - فرماندهان درونی
درک کامل از دین

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فرماندهان درونی

فرماندهان درونی

 امروز می‌خواهم مطالبی در مورد عبد و عباد بنویسم.

ما دو نوع فرمانروا داریم و می‌توانیم داشته باشیم. یک فرمانروا از درون و دیگری فرمانرواهای بیرونی پادشاهان پدران و حکمران فرمانرواهای بیرونی هستند. فرمانروای درون جان انسان احساسات و عواطف انسان است. سرپیچی از فرمان و دستوری که از درون جان انسان بلند می‌شود امکان ندارد. هنگامی که ترس به باطن انسان راه پیدا می‌کند؛ ترس مثل پادشاهی است که حتما حکمش اجرا خواهد شد محبت هم همین طور است؛ اگر انسان به درون خودش نگاه کند در درونش موجوداتی حضور پیدا می‌کند که آن موجودات حاکم رفتار و اعمال انسان هستند و این امکان وجود ندارد که انسان از فرمان آنها سرپیچی کند. موجوداتی از قبیل ترس، محبت، عشق و خشم اینها موجودات واقعی هستند و خیالی نیستند. اگر در باطن انسان هر کدام از اینها حضور پیدا کند فرمانروای ما می‌شوند.

در رابطه با عبدالرحمان در قرآن (سوره مبارکه فرقان) موجودی و پادشاهی و فرمانروایی را معرفی می‌کند که اگر آن هم به باطن انسان راه پیدا کند و بر روی تخت پادشاهی قلب انسان بنشیند (که اصطلاحا به قلب یا محل پادشاهی آن عرش گفته می‌شود قلب انسان عرش الرحمان است) یعنی محبت پادشاهی است که بر تخت پادشاهی درون انسان که همان قلب است می‌نشیند و اگر این طور شود همان محبت شروع می‌کند به فرمان روایی کردن فرد به انجام دادن کارها و اعمالی.

در سوره مبارکه فرقان می‌فرماید: وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا (٦٣)

کسانی که درون آنها محبت است وقتی بروی زمین گام بر می‌دارند خیلی با تواضع، فروافتادگی و فروتنی راه می‌روند و اگر دیگران بیایند با این فرد نبرد کنند و این‌ها را به جنگ فرا بخوانند اینگونه افراد درون جانشان یک حالتی است که به هیچ عنوان امکان ستیزه‌گری و جنگیدن و عیب‌جویی و مبارزه با دیگران وجود ندارد و سراسر وجودشان مملو از محبت است و وقتی که دیگری کار بد انجام می‌دهد و می‌خواهد جنگ کند قبل از اینکه ناراحت بشود و اعتراض کند و به باطن خودش پادشاه خشم را راه بدهد که آن پادشاه بر این فرمانروایی کند. پادشاه محبت در آن حضور دارد و نمی‌گذارد خشم به باطن فرد راه پیدا کند. وقتی که پادشاه محبت در باطن این نشسته این با محبت و رحم به طرف مقابل که در اثر شدت خشم برافروخته است نگاه می‌کند و می‌بیند که این طرف چرا ناراحت است و علت خشم و ناراحتی فرد را می‌بیند و خودش هم ناراحت نمی‌شود و بعد با یک محبت و دلسوزی خشم آن و غضب آن را دفع می‌کند.

محبت در انسان خیلی از کارها را انجام می‌دهد.

 

خلاصه مطلب:

پس واژه، واژه عبد شد و نقطه مقابل عبد پادشاه و فرمانروا و این پادشاه و فرمانروا که به باطن فرد راه پیدا می‌کند چیزهای مختلفی از قبیل ترس، خشم، محبت و... است و آن پادشاهی رحمان که یعنی محبت و دلسوزی است که اگر به باطن انسان راه پیدا کند هیچ راه گریزی از اجرایی دستوراتش وجود ندارد.

اللهُمَ صَلِ علی محمد وَ آلِ محمد

دانلود ورد

دانلود صوت

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : علی آقاسی زاده

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • دوست دارید در این وبلاگ بیشتر در چه رابطه موضوعی باشد؟



نویسندگان