تبلیغات
درک کامل از دین - توحید
درک کامل از دین

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

توحید

توحید

مهمترین چیز در حیات معنوی هر اهل معنایی توحید است، و تا وقتی که توحید نباشد، آدمیزاد نمی‌تواند زندگی معنوی داشته باشد. توحید هم یک مسئلة ذهنی نیست، مثلاً فرض کنید که یک کسی می‌گوید خدا دو تا است، حالا بگوید دو تا است مگر چه اتفاقی می‌افتد؟ یا بگوید خدا سه تا است یا اصلاً بگوید خدا هست یا خدا نیست.

اینها مسائل ذهنی است و خیلی تأثیر ندارد، ولی توحیدی که در قرآن گفته می‌شود و در مجموع دین هست یک حالت شخصیتی و روحی انسان است، یعنی انسان در روحش و شخصیتش به یک حالتی می‌رسد که اگر این حالت را داشته باشد برای آدم حضور قلب اتفاق می‌افتد، اگر در آدم نباشد و این توجه و این حضور باطنی در آدم نباشد، آدم دچار غفلت می‌شود. مثلاً می‌گویند حضور قلب ندارد، مثلاً گرسنگی، تشنگی و ترس گاهی اوقات آدم اینها را در ذهنش تصور می‌کند. مثلاً من الان تصور می‌کنم که گرسنه‌ام، گرسنگی به این معناست که کسی غذا نخورد و شکمش خالی باشد و معده‌اش فلان باشد و هیچ اتفاقی نمی‌افتد ولی یک وقتی است که آدم خودش گرسنه است. حالا چه بدانیم و چه ندانیم گرسنگی در این است. ترس هم همین گونه است، می‌گویند ترس چیست؟ ترس یک حالتی است که ضربان قلب آدم بالا می‌رود و تند تند می‌زند و رنگ آدم می‌پرد و دست و پای آدم می‌لرزد. یک وقتی است که آدم با یک شیر درنده‌ای برخورد کرده است و دارد نعره می‌زند و از شدت نعرة او خون در بدن آدم منجمد می‌شود و یا یک فیلم وحشتناک دیده است و در اثر دیدن آن فیلم وحشتناک دارد سکته می‌کند، ببینید چقدر فرق است. آن یک حالت روحی در آدم است و هیچ کارش هم نمی‌توان کرد، اصلاً نمی‌شود از گیر آن فرار کرد. مسئلة توحید یک مسئلة اینگونه است، یعنی یک حالتی در روح انسان پیدا می‌شود که آن حالت روحی و باطنی انسان آن آثار دارد و همیشه هم دنبال آن هستند.

 الان وقتی می‌خواهند که کسی را متدین کنند، خیلی سعی می‌کنند که به این بفهمانند خدا یکی است، بعد تازه این می‌گوید این خدایی که شما می‌گویید کجا هست؟ باز سعی می‌کنند که یک جایی برای خدا پیدا کنند و بعد گیر می‌کنند که چه کار کنند؟ و طرف می‌گوید زور است من نمی‌خواهم قبول کنم، اصلاً من خدای شما را دوست ندارم و ما برای او جوابی نداریم و اصلاً آثاری هم ندارد که آدم از لحاظ ذهنی دنبال این باشد که خدا یکی است و یا دوتا، سه تا، چهار تا اصلاً قرآن به این کارها کار ندارد.

توحید یک توجه و یک هوشیاری در باطن آدم است. او دنبال این است که شما را گرسنه کند، دنبال این نیست که ذهن شما با مفهوم گرسنگی آشنا شود، بچة شیرخوار شما وقتی گرسنه شود جیغ می‌زند در حالی که او اصلاً معنای گرسنگی را نمی‌فهمد، مفهوم آن را نمی‌فهمد. اصلاً نمی‌تواند حرف بزند و یک کسی هم نیامده که به او گرسنگی را آموزش بدهد، ولی گرسنگی در او حضور دارد و ببینید که چقدر به غذا رغبت می‌کند و حیات خودش را ادامه می‌دهد و یا تشنگی و ترس و مؤدب بودن و ادب هم همین طور است.

من وقتی که ناراحت می‌شوم اصلاً هر چیزی که در کتابها خواندیم که غضب بد است و گناه دارد، یک طوری عصبانی می‌شوم که همة شیشه‌ها را می‌شکنم، این دیگر به کتاب هم کاری ندارد. آن کسانی هم که در صدد این هستند که توحید را و اخلاق و معنویت را در کتاب بگردند این طوری هست. شما هر چه در ذهنت بگویی غضب بد است و فلان است، این در ذهن است ولی اگر در قلب و روح آدم عصبانی بشود ببینید چه اتفاقی می‌افتد؟ همه جا را به آتش می‌کشیم و یا وقتی آدم در باطنش به عشق و محبت بیاید ببینید چگونه قربون صدقة زن و بچه‌اش می‌شود و همه جور فداکاری می‌کند. اینها اصلاً چیزهای ذهنی نیست.

سؤال ..... جواب: از ذهن راه ندارد، حالا یک تعبیری در قرآن هست که تعبیر ولایت است و یک تعبیر دیگرش هم راه مشاهده است. وقتی که آدم به یک فردی که یک طور روحیاتی را دارد، آدم با او ارتباط برقرار کند، آن روحیات در شما نفوذ پیدا می‌کند و شما هم همان روحیات را پیدا می‌کنید. مثلاً فرض کنید که اینجا زمستان است، برف آمده و هوا هم خیلی سرد است و یک استادی هم به اینجا آمده است و پانصد جلد کتاب در مورد شیربهای مختلف اتاق صحبت می‌کند، اتاق سرد است و ما هم داریم می‌لرزیم و بعد عکس بخاری کشیده و می‌گوید این بخاری است، سوخت از این جا می‌آید و از این جا بیرون می‌رود و دود از کجا تخلیه می‌شود ولی هیچ فایده ندارد، هر چقدر هم او توضیح بدهد اصلاً کسی گرم نمی‌شود و اصلاً همة این پانصد جلد کتاب دور بریزید. باید شعله بردارد و به خانه ببرد وقتی که شعله آورد همه دور آن گرم می‌شوند اصلاً نیاز ندارد که درس بدهی.

بعضی آدمها هستند مثل همین کاری که ما الان داریم انجام می‌دهیم، از لحاظ ذهنی و عقلی و صفت خشمگین این است و توحید این است، همه را یکی یکی دارد توضیح می‌دهد ولی در باطنش که نگاه کنی هیچ چیز از اینها وجود ندارد. دارد در مورد بخاری توضیح می‌دهد ولی هیچ شعله‌ای در درون دلش نیست. ولی یک نفر می‌آید و در دلش وباطنش یک بخاری است اصلاً یک انرژی هسته‌ای پر از نیرو در باطنش است، او آمده و کنار شما نشسته است، اصلاً همین که او در کنار تو بنشیند تو هم گرم می‌شوی، اصلاً شور و شوق پیدا می‌کنی، علاقه پیدا می‌کنی و حرکت پیدا می‌کنی و همه کار از تو سر می‌زند. مثلاً شما دیدید که از یک امامی یک کتاب باشد، مثلاً یک کتابی بیاورند و بگویند این کتاب نوشتة حضرت علی  است و یا این کتاب نوشتة امام صادق است. هیچ کدام از ائمه هیچ کتابی نگذاشتند. بلکه ائمه اصلاً معلم نبودند، هیچ کدام هیچ علمی را به کسی آموزش ندادند، بلکه اینها یک شعلة آتش داغ و پر حرارت در توحید و محبت، در عشق، در سوز، در راز و نیاز، یک شعلة داغ داغ بودند که بقیه که اطراف اینها بودند این شعلة داغ را دیدند و نوشتند. ببینید ما از ائمه حدیث داریم ولی خود امام که کتاب ندارد که بگوید من اینها را می‌گویم و شما بنویسید. آن شعله را دیدند و ترسیم و توصیف کردند و البته هر کسی هم که توانسته آن شعله را ببیند آثاری دارد. می‌گوید:

آدمی اگر آدم نبیند پس کجا آدم شود

شمع اگر شعله نبیند پس کجا روشن شود

شمع را حتماً باید آتش روشن کند والا اگر شما کنار شمع کلی اطلاعات آوردی که مثلاً کبریت این است و شما باید این‌ طوری روشن کنید و فلان اصلاً آن شمع روشن نمی‌شود. شمع را باید شعله روشن کند. آدم هم باید بگردد، نه اینکه یک کسی کله بیاورد چون کله کار نمی‌کند، قلب کار می‌کند. باید بگردد و آن را پیدا کند، وقتی که آن را پیدا کردی دیگر نیازی به کتاب و تربیت ندارد، همة اینها دور ریخته می‌شود. برای همین است که زیارت واجب است، اصلاً مهمترین پایة تربیتی معنویت انسان زیارت است، شما رفتی و دستت به امام رضاu نمی‌رسد و یک جایی رفتی و گفتند بدن آقا اینجا است. وقتی که آنجا می‌روی آن شخصی که پر از آتش، نیرو، عشق و محبت است، آدم وقتی سراغ او می‌رود ممکن است از آتش او یک جرقه به دامن ما بیفتد و ما را هم روشن کند. حالا می‌دانید که باید به آتشکده بروید و آتش بیاورید و الا با .... هیچ کسی گرم نمی‌شود. خوب حالا برو بگرد و امیرالمؤمنین را پیدا کن، برو بگرد و امام مجتبیu را پیدا کن. یعنی یک جاهایی یک آثاری از آنها باقی مانده است، باید سراغ آنها برویم و آن پیاله را از آنها بگیریم، معنای زیارت همین است.

 زیارت یعنی اینکه شما به ملاقات می‌روید و هیزمهایتان را می‌برید در کنار یک کسی که آتشکده دارد. این در بسته است از آن در می‌روی، در جسدش بسته است و نمی‌توانی بروی از در قبر می‌روی، در قبر بسته است از در کتاب می‌روی، در کتاب بسته است از در کمیل می روی، در کمیل بسته است از در ندبه می‌روی. بالاخره آنقدر از درهای مختلف چرخ می‌زنی تا یک جرقه بندازند در .... تا روشن بشود. توحید هم یک حال، یک انرژی، یک آتش است، که بالاخره این جرقه باید از یک جا بیاید. یعنی یک طوری در باطنت نشسته‌ای که اصلاً همه چیز دست یک نفر است، زیبا هم می‌بینی، تکان نمی‌خورد. او را در .... گذاشتند و دارند او را در آتش پرتاب می‌کنند، در آن لحظه‌ای که دارد پرت می‌شود و همة زندگیش دارد از دست می‌رود.

نمرودی‌ها آمدند و گفتند کاری چیزی نداری؟ و گفت عذرخواهی کن، گفت غلط کردم، نفهمیدم. بعد که داشت بین زمین و هوا می‌رفت جبرئیل آمد و گفت ابراهیم تو داری در آتش پرت می‌شوی، تو بالاخره نمی‌خواهی پیامت را به خدا برسانی؟ گفت به تو چه. ﴿...﴾ یک طور محکم که اصلاً به هیچ چیز توجه ندارد و همه چیز را در یک جا دیده است.

 مثلاً فرض کنید من یک جا ده بار در مورد توحید صحبت می‌کنم، همه چیز عالم دست خداست و بعد یک سوسک از روی شلوار من رد می‌شود و من جیغ می‌کشم و فرار می‌کنم. اتفاق افتاده بود داشتم نماز می‌خواندم، مثلاً سوسک آمد روی پاچة شلوارم جیغ زدم و نماز را به هم زدم. کتاب همین است مگر کتاب چه کار می‌کند؟ اگر کسی در باطنش آن اتفاق افتاد و همه چیز عالم را دست خدا دید، حیوان درنده هم که سراغش بیاید، بعضی از آدمها همین طور هستند، شیر درنده که سراغ اینها می‌آید شیر هیبت این را می‌بیند و می‌نشیند، چون این به یک جای دیگر وصل است. ما که از سوسک می‌ترسیم، از موش می‌ترسیم و جلسات توحید وسخنرانی و ... فایده‌ای ندارد. باید از زیارت کار درست بشود. زیارت یعنی به ملاقات رفتن یک کسی که صاحب آتش بوده است، آدم هر طوری می‌تواند پیدا کند، تو حرم می‌روی خوب برو، در خانه نشستی خوب در خانه، شب قبل از خواب است خوب قبل از خواب. یک جاهایی آدم بگردد و کانال بزند و بتواند به یک طریقی با امیرالمؤمنینu حرف بزند و آنها اینگونه بودند، غیر از قرآن هیچ کتابی نداشتند، بقیه را بقیه از حال آنها نقل کردند، آدم تکان نمی‌خورد وقتی که به توحید باردار می‌شود و یا توحید در او بیشتر می‌شود.

اگر کسی بخواهد توحید را شکار بکند، شکارگاه آن در نماز است. یعنی در نماز یک تمرینی کردیم، تازه ما این نماز را هم نمی‌خوانیم. مثلاً فرض کنید ما الان نمی‌توانیم پیغمبر را ببینیم و یک کسی آمده و ادای پیغمبر را در می‌آورد و می‌گوید این طوری خم و راست شد و این کلمات را گفت. ما داریم نگاه می‌کنیم و از این اعمالی که دارد از پیغمبر گزارش می‌دهد، پانتومیم و یا هر چیزی که هست و نشان می‌دهد، ما داریم از این آن شخصیت را به آن آتشکده‌ای که در باطنمان است از این کانال می‌زنیم تا به آنجا برسیم. خودمان هم که داریم نماز می‌خوانیم و ادای پیغمبر را در می‌آوریم، ما که نمی‌توانیم نماز بخوانیم، خم و راست شدیم، خر خریدیم و خر فروختیم و اصلاً هیچ چیز نداشتیم ولی یک نقطه در آن هست، همین را آدم عمق ببخشد و تمرین کند و ببیند که همه چیز دست خداست. وقتی می‌گوید الله اکبر یعنی همه چیز را دور ریختیم، این یک تمرین است.

 نماز یک زیارتگاه است و آدم سعی کند که دنبال آن توحید باشد و چقدر خوب است که آدم اول نماز متوجه باشد که یا آن شعلة توحید در تو هست که می‌شود آب، یا آن شعلة آتش در تو نیست، چقدر خوب است که آدم بفهمد که آن شعلة توحید در او نیست. همان قدر که فهمیدی شعلة آتش در تو نیست و توجه نداری که همه چیز دست خداست و با آن دل نمی‌دهی و دل نمی‌گیری و با او حرف نمی‌زنی. با همه حرف می‌زنی غیر از خدا. به این نکته که توجه کنی این یک حالتی را درآدم ایجاد می‌کند که خود همین توجه و توجه نداشتن برای آدم توجه می‌آورد. کم‌کم آدم باردار توحید می‌شود، همه چیز دست خداست، همه چیز جای خداست، همة مردم ابزار خدا. شاه را اگر ببینی نشان القدرت خداست، قارون و ثروتها را ببینی نشان کنز و ثروت خداست، نمی‌دانم هر کجا که نگاه کنی یک حالتی در آدم اتفاق می‌افتد که دیگر تمام این دردها و رنجها به قول حضرت ابراهیم  آتش گلستان می‌شود.

در باطن ما پر از آتش و رنج و درد است، از بس که با این دردها بودیم عادت کردیم. ما خیلی درد داریم، دردمان هم به خاطر همین نداشتن توحید است. یک چیزهای دیگر را دوست داریم، یک چیزهای دیگر را می‌پرستیم، یک کارهای دیگر را انجام می‌دهیم، همة اینها هم درد و رنج و غصه می‌آورد، پر از جهنم هستیم والا یک کسی که بهشتی است اصلاً جهنم ندارد، شاد و پرانرژی و خرم است یعنی عذاب ندارد. ﴿فقلنا یا نارُ .... برداً و سلاماً علی ابراهیم﴾ ابراهیم یک شعلة پرزور توحید بود و در قرآن پیغمبر خیلی اهمیت به حضرت ابراهیم  می‌دهد. هیچ کس در قرآن به اندازة حضرت ابراهیمu در دیدگاه پیغمبر اهمیت ندارد به خاطر توحیدش هم هست. ..... مرد عجیبی بوده است، درس نخوانده بوده، یک چوپان گوسفندچران بوده است ولی یک توجه، یک شعله در او بوده و این کارها را انجام می‌داده است. در حقیقت قبلة پیامبر هم خود ابراهیم است. حالا خود ابراهیم که مرده است و آن خانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد آن را قبله قرار داد. یعنی از آن خانه دارد ابراهیم را نگاه می‌کند. یک کسی یک کس دیگر را دوست دارد و عاشق او است حالا طرف مرده است و او دور خانة او طواف می‌کند. کعبه خانة شخصی حضرت ابراهیم  بود، یک چهاردیواری درست کرده بود و آنجا زندگی می‌کرد. خانة خدا همان قلب ابراهیم است، عظمت خانة کعبه به ابراهیم است. ما الان که حضرت رضا  نیست به کجا می‌رویم؟ به حرم امام رضا می‌رویم، دور جسد او طواف می‌کنیم و قربون صدقة او می‌رویم. قبلة ما می‌شود یعنی نقطة توجه ما می‌شود. سؤال: ..... جواب: شما الان کسی را که دوست داری می‌پرستی، به دلت نشسته و دارد حکومت می‌کند. می‌توانی معشوق خودت را رها کنی؟ نمی‌توانی او را رها کنی. بالاخره خدا آینه‌های مختلفی دارد، یکی از آن ابراهیم آینة خداست، عکس خدا در این آینه افتاده است، شما که آینه را بوس می‌کنی، ابراهیم را می‌بوسی یا خدا را می‌بوسی؟ خوب خدا را می‌بوسی. امیرالمؤمنین چهرة خداست، رسول‌الله  اسم‌الله است، دیوار و کف حرم هم همین‌طور است.

الهُمَ صَلِ علی محمد وَ آلِ محمد

دانلود ورد

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : علی آقاسی زاده

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • دوست دارید در این وبلاگ بیشتر در چه رابطه موضوعی باشد؟



نویسندگان